رهبری چیست؟

iconرهبری چیست؟

16 دقیقه سبک‌ های رهبری اجباری است
4.0 از 5 (2 رای)

با ما در نشر دانش همراه شوید.

  • facebook
  • twitter
  • linkedin
  • googleplus
  • cloob
  • facenama
  • telegram
رهبران افرادی هستند که کارِ درست را انجام می‌دهند؛ مدیران افرادی هستند که کارها را درست انجام می‌دهند.  
پروفسور وارن بنیس
رهبری هنر ایجاد فعل خواستن در دیگران برای انجام کارهایی است که می‌خواهید انجام شوند. 
دوایت آیزنهاور

واژه‌ی رهبری می‌تواند تصورات مختلفی را به ذهن متبادر کند. به عنوان مثال:

  • یک رهبر سیاسی که به دنبال اهداف و خواسته‌های شخصی خودش است.
  • یک گردشگر که در جنگل مسیر را برای عبور سایر اعضای گروه مشخص می‌کند.
  • یک مدیر که استراتژی شرکت خود را برای شکست دادن رقبا تعیین می‌کند.

رهبران کسانی هستند که به خود و دیگران در انجام کار درست، کمک می‌کنند. آنها مسیر رسیدن به اهداف را مشخص می‌کنند، چشم‌اندازی الهام بخش به‌وجود می‌آورند و چیز جدیدی ایجاد می‌کنند. رهبری آنچه که برای پیروزی تیم یا سازمان لازم است را شناسایی و مشخص می‌کند و پویا، هیجان انگیز و الهام بخش است. رهبران ضمن  مشخص کردن مسیر، باید با استفاده از مهارت‌های مدیریتی، به شیوه ای اثر بخش و بی نقص، افراد خود را به سوی مقصد درست هدایت کنند.

در این مقاله بر فرآیند رهبری متمرکز خواهیم شد. به ویژه، پیرامون مدل «رهبری تحول‌گرا» (که توسط جیکز مک‌گرگور برنز مطرح گردیده و توسط برنارد بس توسعه یافته است)، به بحث و بررسی خواهیم پرداخت. این مدل به جای فرآیندهای مدیریتی که برای حفظ عملکرد فعلی سازمان و بهبود آن طراحی شده‌اند، بر تفکر رویا پردازانه و ایجاد تغییر تکیه دارد.

نکته:
رهبری برای افراد مختلف در سراسر دنیا و در موقعیت‌های مختلف، معنای متفاوتی دارد. به عنوان مثال، می‌تواند رهبری جامعه، رهبری مذهبی، رهبری سیاسی و رهبری گروه‌های مبارز را در بگیرد. این مقاله بر مدل رهبری فردی تمرکز دارد و بیش‌تر رهبری در محیط‌های کاری را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تعریفی برای رهبری

طبق نظریات مربوط به رهبریِ تحول‌گرا، یک رهبر اثربخش، کسی است که موارد زیر را انجام می‌دهد:

  1. تصویر الهام بخشی از آینده می‌سازد.
  2. به افراد انگیزه‌ی لازم جهت پیروی از این چشم‌انداز را می‌دهد.
  3. تلاش می‌کند که چشم‌انداز، به‌درستی در ذهن افراد شکل بگیرد.
  4. تیمی را ساخته و هدایت می‌کند که به شکل کارآمدتری به چشم‌انداز ترسیمی دست پیدا کند.

رهبری مهارت‌های لازم برای انجام این کارها را در کنار هم جمع می‌کند. حال با جزئیات بیش‌تری به بررسی هریک از این موارد می‌پردازیم.

۱. ساختن چشم‌اندازی الهام‌بخش از آینده

در کسبوکار، چشمانداز عبارت است از تصویری واقع‌گرایانه، متقاعدکننده و جذاب از جایی که می‌خواهید در آینده به آن برسید. چشم‌انداز مسیر رسیدن به هدف را ترسیم می‌کند، اولویت‌ها را مشخص می‌کند و مسیر مورد نظر را نشانه‌گذاری می‌کند تا در نهایت و پس از طی مسیرتان بتوانید بگوئید که آنچه که می‌خواستید را به‌دست آورده‌اید یا خیر.

برای ساختن یک چشم‌انداز، رهبران با استفاده از ابزاری نظیر پنج نیروی رقابتی پورتر، تحلیلPEST، و تحلیل SWOT، بر نقاط قوت سازمان خود تمرکز می‌کنند و وضعیت موجود خود را مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌دهند. آنها در مورد چگونگی روندهای آتی صنعت خود و چگونگی رفتار رقبا، تفکر می‌کنند. آنها چگونگی نوآوری موفقیت آمیز و شکل دادن به کسب و کار و استراتژی خود برای دستیابی به موفقیت در بازارهای آینده را بررسی می‌کنند و با تحقیقات بازار مناسب، ارزیابی ریسک‌های اساسی و تحلیل سناریوهای ممکن، چشم‌انداز ترسیمی خود را مورد آزمون قرار می‌دهند.

بنابراین رهبری عبارت است از پیشگامی، حل مسئله، آینده نگری و قانع نبودن به آنچه که در حال حاضر هستید.

پس از اینکه رهبران چشم‌انداز خود را مشخص کردند، باید سعی کنند این چشم‌انداز را به شکلی متقاعد کننده در بیاورند. چشم‌انداز متقاعدکننده، چشم‌اندازی است که افراد می‌توانند آن را ببینند، درک کنند و از آن استقبال کنند. رهبران اثربخش تصویری غنی و قوی از آنچه که می‌خواهند در آینده به آن برسند ارائه می‌کنند. آنها با استفاده از قصه‌پردازیِ الهام بخش، چشم‌انداز خود را به شیوه‌ای که همه بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، تشریح می‌نمایند.

در اینجا، رهبری جنبه‌ی تحلیلی چشم‌انداز را با ارزش‌های مشترک افراد ترکیب می‌کنند و از آن چیزی می‌سازند که برای افرادشان از مفهوم خاص و ارزشمندی برخوردار باشد.

۲. انگیزه دادن و الهام بخشی به افراد

یک چشم‌انداز متقاعد کننده، اساس و پایه‌ای برای رهبری است. اما این توانایی رهبران در انگیزه دادن و الهام بخشی به افرادشان است که به آنها کمک می‌کند تا چشم‌انداز مورد نظرشان در ذهن افراد نقش ببندد و در نهایت تحقق یابد.

به عنوان مثال، وقتی که یک پروژه‌ی جدید را شروع می‌کنید، احتمالا شور و اشتیاق زیادی برای آن دارید. بنابراین احتمال جلب حمایت دیگران در ابتدای پروژه کار آسانی خواهد بود. اما پس از اینکه اشتیاق‌های اولیه فروکش کرد، اینکه بتوانید چشم‌انداز را همچنان برای افرادتان الهام بخش نگه دارید، کار دشواری خواهد بود؛ به‌ویژه اگر تیم یا سازمان برای انجام کارهایی که منجر به تحقق چشم‌انداز می‌شوند، نیاز به تغییرات قابل توجهی داشته باشد. رهبران این موضوع را تشخیص می‌دهند و در طول پروژه به سختی تلاش می‌کنند تا پیوندی میان چشم‌انداز و نیازها، اهداف و آرمان‌های افراد ایجاد کنند.

یکی از راه‌های اصلی برای انجام این کار پیروی از تئوری انتظار است. رهبران اثر بخش دو نوع متفاوت از انتظارات را با یکدیگر پیوند می‌دهند:

  1. این انتظار که تلاش زیاد به نتایج خوب منتج می‌شود.
  2. این انتظار که نتایج خوب منجر به دریافت پاداش‌های جذاب می‌گردد.

این کار به افراد انگیزه می‌دهد تا برای رسیدن به موفقیت به سختی تلاش کنند، چرا که آنها انتظار دارند تا در نتیجه‌ی تلاش‌شان، به لذت دریافت پاداش خود دست یابند.

یکی دیگر از رویکردهای موجود در این زمینه این است که چشم‌انداز خود را به‌گونه‌ای باز تعریف کنید که منافع مشتریان‌تان در آن گنجانده شود و فرصت‌های متعددی جهت انتقال مفهوم چشم‌انداز به روش‌های جذاب، فراهم آید.

آنچه که در اینجا بسیار به کار خواهد آمد این است که رهبران از قدرت تخصص برخوردار باشند. افراد چنین رهبرانی را ستایش می‌کنند و به آنها اعتقاد دارند چرا که در آنچه که انجام می‌دهند تخصص کامل دارند. چنین رهبرانی از اعتبار برخوردارند و این حق به آنها داده می‌شود که از افرادشان بخواهند که به حرف‌هایشان گوش داده و از آنها پیروی کنند. این موضوع الهام بخشی و انگیزه دادن به افراد را برای این رهبران بسیار آسان‌تر می‌کند.

رهبران همچنین می‌توانند با تکیه بر کاریزمای ذاتی و شخصیتی که دارند و همچنین دیگر منابع قدرت خود به افراد انگیزه داده و بر آنها اثرگذاری داشته باشند. منابعی نظیر قدرتِ دادنِ پاداش یا قدرت تخصیص وظایف. با این وجود، رهبران خوب، برای الهام بخشی و انگیزه دادن به افراد خود زیاد به این نوع از قدرت‌ها تکیه نمی‌کنند.

۳. مدیریت تثبیت چشم‌انداز

این حوزه از رهبری در ارتباط با مدیریت است.

رهبران باید مطمئن شوند که کارهای لازم جهت رسیدن به چشم‌انداز به‌خوبی مدیریت می‌شوند؛ چه توسط خودشان و چه توسط مدیرانی که مشخص کرده‌اند. آنها باید از تفهیم درست چشم‌انداز نزد افراد خود اطمینان حاصل کنند. به این منظور، باید برای افراد تیم اهداف عملکرد مشخصی تعیین شود که مرتبط با چشم‌انداز کلی تیم باشد. برای مدیریت روز به روز فرآیند تثبیت چشم‌انداز رویکرد مدیریت حاضر در صحنه به شما کمک می‌کند تا مطمئن شوید که آنچه که باید اتفاق بیفتد در واقعیت نیز اتفاق می‌افتد.

رهبران باید مدیریت تحول را نیز به شکل اثربخشی انجام دهند. این موضوع به آنها کمک می‌کند تا مطمئن شوند که تغییرات لازم جهت دستیابی به چشم‌انداز  به‌آرامی و به‌طور کامل پیاده می‌شوند و این تغییرات توسط افراد پذیرفته و ازآنها حمایت می‌شود.

۴. رهبری و ایجاد یک تیم جهت دستیابی به چشم‌انداز مورد نظر

انتخاب افراد و تشکیل تیم، فعالیت‌های بسیار مهمی هستند که توسط رهبران تحول‌گرا صورت می‌گیرند. جهت توسعه‌ی یک تیم، رهبران باید ابتدا درک درستی از پویایی تیم داشته باشند. سپس رهبر تیم باید از این موضوع اطمینان حاصل کند که اعضای تیمش از مهارت‌ها و توانایی‌های لازم برای انجام کارهای محوله و دستیابی به چشم‌انداز موردنظر برخوردار هستند. رهبران این کار را با دادن و گرفتن بازخورد به طور منظم و با آموزش و هدایت افراد جهت بهبود عملکرد فردی و تیمی، انجام می‌دهند.

رهبری شامل جست‌وجوی پتانسیل رهبری در دیگران نیز می‌شود. با ارتقای مهارت‌های رهبری در میان اعضای تیمِ خود می‌توانید محیطی را به‌وجود آورید که موفقیت شما را در بلندمدت به‌همراه داشته باشد و این مصداقِ با ارزش از یک رهبریِ عالی است.

نکته:
واژه‌های رهبری و رهبر، اغلب به اشتباه برای توصیف کسانی استفاده می‌شود که در حقیقت مدیریت را انجام می‌دهند. با اینکه این افراد احتمالاً مهارت‌های بالایی دارند، کارشان را به خوبی انجام می‌دهند و برای سازمان خود مهره‌ی ارزشمندی هستند، اما همه‌ی این ویژگی‌ها از آنها مدیران عالی می‌سازد، و نه رهبر. بنابراین دقت کنید که چگونه از این اصطلاحات استفاده می‌کنید. فکر نکنید که هرکسی که عنوان رهبری را یدک می‌کشد و اسم رهبر روی خود گذاشته یا حتی دیگران از او به عنوان رهبر تیم یاد می‌کنند، حتما و واقعاً می‌تواند تغییرات تحول‌گرایانه‌ای ایجاد کند. خواندن این مقاله می‌تواند تفاوت‌های مدیریت و رهبری را بیشتر مشخص کند. 
خطری که معمولا در این مواقع سازمان را تهدید می‌کند این است که، سازمان یا افرادی که توسط یک شخص مدیریت می‌شوند این تصور دارند که تحت رهبری آن فرد قرار دارند؛ اما چنین نیست. در واقع اصلا ممکن است رهبری در یک سازمان وجود نداشته باشد و هیچ‌کس چشم‌اندازی تعریف نکرده و الهام‌بخش دیگران برای رسیدن به آن چشم‌انداز نباشد. این موضوع می‌تواند در آینده مشکلاتی جدی به دنبال داشته باشد.
تهیه شده توسط تیم تحریریه چطور پرو
این محتوا را چطور ارزیابی می‌کنید؟

دیگر مقالات این دوره

نظرات